اسكندر بيگ تركمان
748
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
از پيشتر در قلعهدارى مجد و ساعى گشتند اما حركة المذبوحى بود كه پنج شش روز كردند و هيچ اثرى بر سعى و اهتمام ايشان مترتب نگشت زيرا كه جمعى از جنود نصرت شعار كه به شهر درآمده بودند از خانه به خانه سوراخ كرده نقبها بزبر بروج و بارهء قلعهء بالا كه فاصلهء بين القلعتين بود رسانيده منهدم ساختند و قورچيان عظام بملاحظهء ننگ و نام شب و روز قرار و آرام نگرفته نقب سيبهء خود را بخندق رسانيده از ميان خندق در يكشب راهى سرپوشيده سرانجام داده به زير برج رفيعى كه از غايت ارتفاع و بلندى سر بقمهء جوزا افراخته درآمدند و زير برج را در دو سه روز خالى كردند و توپچيان متعاقب و متواتر توپ ميانداختند تا آنكه اندكى از يكطرف آن برج بضرب توپ فرو ريخت اما چنان نشده بود كه آسان بر آن صعود توان نمود . روز پنجم قريب يكصد و پنجاه نفر از جوانان جان نثار و دليران معركهء كارزار كه ايثار نقد جان در شاهراه بندگى اين دودمان ادنى مراتب اخلاص ميدانستند مردانه قدم بر پايه دليرى نهاده سپرها بر دوش افكنده روى جلادت ببرج آوردند و مبارزان رومى كه بقاء آن برج را مستلزم بقاء خود ميدانستند بمدافعه مشغول گشته تير و تفنك و قارورههاى نفط و يراق آتشبازى كه بجهة روزى چنان ساخته و پرداخته بودند بر مثال تگرگ آتشين كه از كره اثير بارد بر سر قورچيان ميريختند و پر دلان لشكر فارس ملازمان اللّه ويرديخان نيز از سيبهء خود جنك انداخته داد دليرى و دلاورى دادند . مجملا در آن روز آتش محاربه بنوعى افروخته گشت كه جان پردلان سمندروار در بحر آتش غوطه مىخورد هر چند شجعان رومى در مدافعه و آتش فشانى بيشتر كوشيدند مبارزان جنود اقبال قدم مردانگى محكمتر نهاده زد و خورد مردانه نمودند تا آنكه بنيروى اقبال بيزوال شاهى كه نمونهء از الطاف الهى است چند نفر از قورچيان شمشيرها آخته و سپرها بر سر افراختند خود را بهر عنوان بود بر بالاى برج انداخته با روميه حارسان آن برج دست و گريبان شدند و روميان بالاخره از ستيز و آويز عاجز آمده برج را گذاشته پائين آمدند و از در بام خانها غازيان را بتفنك گرفتند و غازيان بر بالاى برج در پيش روى خود حايلى ساخته سيبه گونهء ترتيب داده و دفع نكات خصم از خود ميكردند هر چند روميه سعى نمودند كه قزلباش را از برج دور كنند صورت نيافت و مرتبه مرتبه از زمرهء قورچيان جوانان دلير به پيش رفتگان ملحق شده ساعت بساعت قوت و قدرت ايشان زياده ميشد تا آنكه مستقلا برج را متصرف شدند و بملاحظه آنكه مبادا خزاين و اموال روميه بغارت رود از برج داخل قلعه نميشدند . روميه را از مشاهدهء اين حال كار از دست و دست از كار مانده اكثر از محاربه و مصادمه بستوه آمده دانستند كه قلعه از دست رفته و ديگر مقاومت و قلعهدارى مقدور ايشان نيست ترك محاربه و سعى اهتمام بيفايده كرده رضا به قضاى كردگار داده از برجها پائين آمدند احمد پاشا هر چند قول وينكچرى و ساير مردم را بمحاربه ترغيب مينمود آن طبقه به حال [ 527 ] خود درمانده ملتفت امر و نهى او نميشدند و سراسيمه و مضطرب احوال كس نزد الله ويرديخان فرستاده طالب عفو و امان گشتند اما پاشا خود با چند نفر از ملازمان خاصه و سگبانان كه همراه داشت بر بام كوشكى كه قديما مسكن سلاطين شيروان بود برآمده تير و تفنك بقورچيان و غلامان ميانداخت و در لوازم كارزار سعى و كوشش بسيار بظهور ميآورد تا آنكه مردم او نيز بستوه آمده ترك جنك كردند خود چون در اول حال سر از مصالحه و مهاونه پيچيده محاربه اختيار كرده بود تا قوت و قدرت داشت زد و خورد كرد . صحيح القولى از زبان احمد پاشا نقل كرد كه ميگفت غلامى داشتم زر خريد كه از غايت حيا و ادب هرگز با من جرأت تكلم نداشت و در مدتى كه با من بود انواع خدمتكارى و جانسپارى ازو مشاهده